تبلیغات
نعمـت مـرادی

ــیب سـرخ حـامی ولایــت

 
نعمـت مـرادی
ترفند عکس سرگرمی
درباره وبلاگ


کانال تلگرام : post_hidden@
آدرس صفحه ی اینستاگرام : nemat.moradi@

مدیر وبلاگ : نعمت مرادی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان هایی از زندگی امیرکبیر

داستان هایی جالب از تصمیمات در دوران صدارت میرزا محمد تقی‌ خان فراهانی مشهور به امیر کبیر، یکی از صدر اعظم‌ های ایران در زمان ناصرالدین‌ شاه قاجار

دو سال وزارت
در دو سال اغتشاش جمهور با وزارت متزلزل، چه اندازه کارکرد و اگر ده سال او را مهلت بود، یقینا برلن و لندن و واشنگتن و همه آسیا بلاد ایران شده بود. چه سوگند خورده شب به اندرون نرود تا یک کارخانه صنعتی جدیدی، روز از ایران بیرون نیاید و جهت قتلش تعجیل در ترقیّات زراعتی و صناعتی و کشف معادن و توسعه ملک تا هند و ترک بود. «دشمن طاوس آمد، پر او».

پرچم ایران
شنیدم در کتاب یکی از بزرگان انگلیس است که سفیرش در ایران گفت: روزی سواره در خیابان طهران می گذشتم، دیدم امیر باکوکبه جلالش می گذرد. پیاده شدم. امیر ملتفت شد. ایستاد تا به او رسیدم. با یکدیگر به بازدید ساختمان قراول خانه ها رفتیم. دیدم بالای هر قراول خانه پرچم ایران است. پرسیدم: مگر اینجا طهران و مرکز ایران نیست؟ گفت: چرا. گفتم: برای نشان دولت یک بیرق کافی است. این همه بیرق از چیست؟ گفت: آن قدر بیرق از ایران بلند کنم که بیرق شما در آن میان گم شود، دیدم عجب کلّه غیور و بلند همتی دارد.

آبادیِ مملکت
در خردسالی از پدرم پرسیدم: چگونه امیر جرأت جنگ با روس را می نمود؟ فرمود: فرزند! امیر را ندیده بودی، او هیچ گاه به جنگ روسیه اقدام نمی نمود. او به اندازه ای در ایران به نشر عدالت و آسایش عباد و آرامش بلاد و ترقّی و تعالی افراد رعیّت و آبادی مملکت می کوشید تا مردم قفقاز از دیدنش به جوش و خروش آمده و برای نیل به چنان وضعیتی و رهایی از ستم های سخت روسیه، خودشان حاضر شوند نصف جمعیتشان کشته شود و از ذلّت تبعیّت روس بیرون آیند و همین که در قفقازیه شورش عمومی برپا شد، دولت اروپا کلاً به حمایت آن ها برخاسته و با روسیه می گفتند: به چه قانون بر ملتی اجنبی که تو را نمی خواهند می خواهی به ستم سلطنت کنی؟آن ها را استقلال و آزادی بده.

و بعد از آن که قفقاز آزاد و مستقل و مختار امر خود می شد به مناسبت هم نژادی و هم کیشی و همجواری و سابقه ایرانیّت یا به اختیار خود تحت الحمایه و به تابعیت ایران مانند عهد صفویه و ترکمان و نادر می آمدند یا برای خود استقلالی داشت و فاصله مابین روس و ایران بود. دُوَل هم از آن ها حمایت می نمودند. او به کمند جهانگیر عدالت، قفقازیه و خوارزم و ترکستان و اَفغان و عراق عرب را در صید خود می آورد، نه بند ستم و لشکرکشی به قید آورد تا نتواند.

اولادانِ حقیقی
امیر به شفقت عمومی قدرت یافته. روزی پاره دوزی را که طفلش مرده آوردند. به او فرمود: ما که آبله کوبِ مجانی فرستاده ایم. گفت: ندانستم. فرمود: پنج تومان جریمه دهد. گفت: ندارم. دست در جیب کرده پول به او داد و فرمود: به صندوق جریمه بده. حکم بر نمی گردد، چنان کرد. چند دقیقه دیگر بقالی را آوردند که طفلش مرده بود. به او نیز هم چنین مقابله و همان معامله شد. پس از رفتن آن دو فقیر، امیرْ مانند زن جوان مرده زار زار گریست. در آن حال میرزا آقاخان رسید. سبب گریه پرسید. فرمود: خبر مرگ دو اولادم را آورده اند. میرزا آقاخان مُتوحّش شده که میرزا احمدخان پسر امیر مرده. ملا زمان به او گفتند: دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از آبله مرده. میرزا آقاخان جسورانه گفت: این گریه برای دو شیرخوار بقال و چقال است. آن شیرمرد فرمود: تمام ایرانی ها اولاد حقیقی منند و من می خواهم نسل ایرانی چندان شود که زمین را فرو گیرد، چرا باید جاهل باشند که به اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

لشکرکشی به خراسان
محمدشاه پانزده فوج سوار مُستعد مُکمل روانه خراسان نمود. وقتِ سان دادن در میدان به آن ها شخصا خطاب نمود: ای سرباز و سوار! زن و بچه خراسانیانِ یاغی را به شما بخشیدیم، بروید هرچه می خواهید بکنید. این خبر به خراسانیان رسیده همه در طغیان و همراهی سالار خود فدایی وار کوشیدند و هرچه قشون رفت. خلع اسلحه نمودند و کشتند.

بعدا امیرکبیر به زحمتی فوق الحصر چند لشکر راه انداخته و روزِسان به حسام السلطنه فرمود: خراسان، ملک شاه است و خراسانیان اولادِشاه، تو ماموری با این سربازان بروی، یک نفر حسن خان سالار را که می گویند یاغی شده بگیری. اگر شنیده شد یک سوار، یک توبره کاه بی پول و بی رضایت از خراسانی گرفته و تو شکم آن سوار را ندریده، شاه شکم تو را خواهد درید. عینا این کلام به خراسانیان رسیده، خودشان ولایت به ولایت بی جنگ دروازه را بر روی قشون دولتی باز کرده و تابع دولت گشته، کلید دروازه مشهد همان ساعت ورود به روی حسام السلطنه می گشودند.

رفتار شرافتمندانه
امیرْ جهاندار و دادگر و در پی ترقیّات دولت و ملت و آباد کننده خانه رعیت و همه هَمّش شرف ایرانیّت بود تا جایی که روزی او را خبر دادند شخصی ده دیزی پر کله را روی کله گذارده و درکوچه که راه می رود سَرین (کفل) را می چرخاند. او را خواست و فرمود: اگر دیگر چنین رفتاری کرده شکمت را پاره می کنم. مَحرمانش عرض نمودند: این پهلوانی و نیروی بدنی خود را جلوه می دهد، گناهی ندارد. فرمود: چنین نیست. سُفَرای خارجه در طهران رفتار او را نقش برداشته به اروپا می فرستند و در تماشاخانه های فرنگ می نمایند که رفتار جنس ایرانی لغویاتی است و در خور استقلال نیستند و من می خواهم رحجان اشرفیّت و اکملیّت و نجابت ایرانی را بر تمام عالم مُبرهن دارم.

شاه سبک و بی وقار
یکی از کینه های شاه و نُدمای مسخره پیشه او با او، همین بود که شاه جوانی هیجده ساله و سبک و بی وقار و عاشق بازیچه و شهوات بود و امیر از او به سختی جلوگیری می نمود. چنان چه روزی شاه در بیرون راه می رفت. باران گرفت. شاه تند تند حرکت نمود تا خود را به زیرسقفی برساند. امیر متغیّر شده گفت: سنگین و باوقار باش. مگر کُلوخی که از باران وا بروی.

آبادیِ املاک
در مراجعت به طهران، اردو از روستایی می گذشت. زارعی نزد امیر به تظلّم آمد که توپخانه را از روی کِشتِ من بردند و یک جریب محصولم از میان رفت. امیر غرامت حاصلش را دوبرابر داده و از توپچی بازخواست کرد. گفت: شاه با سوار زیاد رسید و تعجیل فرمود و جاده تنگ بود، من توپ ها را از جاده در کشت بردم.

گفت: شاه می خواست با وقار باشد. نیم ساعت صبر کند تا توپخانه به جاده وسیعی برسد و او هم بگذرد، نه زرع رعیّت را فاسد کند و این حرکت، عموم ایرانی را از زراعت باز می دارد. آن گاه توپچی را سیاستی سخت نمود که عبرت ستمکاران و غیرت کشاورزان به آبادی املاک شد.

فریادرسی
روزی امام جماعتی، نامه ای به امیر فرستاد به این مضمون که حاکم نطنز به مردم ظلم می کند و... امیر به فرستاده اش گفت: میرزا ابوالقاسم را بگو، اگر دیگر چیزی نوشته، اخراج بَلَدت می کنم. تو هم اگر کاغذش را آوردی سیاست می شوی. پیغام امیر را که امام شنید، شرحی سخت و بد به امیر نوشت که پس مظلوم کجا رود و به همان آدم داد بِبرد. و او کاغذ را برد. منتهی خط ها را گشوده و دیده و جرأت خواندن نکرد.

امیر پرسید: چیست؟ گفت: عریضه میرزا ابوالقاسم است. فرمود: بخوان. منشی سر به زیر انداخت. امیر به تغیّر گفت: بلکه فحش داده، بخوان. منشی خواند. گفت: جوابی با احترام زیاد بنویس و فرداشب را به شام دعوتش کن. جواب را که آوردند، اصحاب امام گفتند: نرو، می خواهد از همان جا اخراج بلدت نماید. امام فرمود: چنین نیست و رفت. امیر کمال احترام را به امام گذارده و گفت: از کاغذ اول چنین پنداشتم که به هوای ریاست شخصی نوشته ای، ولی خطِّ دوم را که دیده ام قصدت فریاد رسی مظلوم بوده، ممنون شدم و حاکم نطنز را عزل و ادب کردم و البته هرجا ستمدیده دیدی به من آگاهی ده و رسیدگی به مظلومین فریضه اولیای دولت است و محتاج به بست و بقعه و شفیع و رقعه نیست.

دیانت
امیر چنین ملّت دوست بود که گزارش همه مدارس ایران را بِدو می دادند. فلان طلبه چراغ شبش به مطالعه می سوزد یا خاموش است تا هر عالِمی را به میزان علم و عملش بشناسد. محاکمه یکی از خویشانش را با بیگانه، به عالمی بزرگ محترم رجوع نموده. عالمْ جاهل از دیانت واقعی امیر بود. به خوش آمد امیر رفته نظریه اش را در آن محاکمه محرمانه پرسیده بود. آن گاه امیر بی اعتنایی کرده و او را از حکومت منع فرمود.

به عهد امیر هیچ فرمانگذار ایالتی را جرأت نبود یک دسته گل یا دانه بِهْ و نارنج هدیه احدی را بپذیرد، چه رسد مرغ و برّه و... شتاب در سدّ ابواب تجارت خارجه اش تا جایی بود که سنگ چخماق تفنگ را دانه ای یک پول از خارجه می آوردند. سیصدتومان اجرت بیست نفر پیاده گردان داد، رفتند از صحرای ارومی سنگ چخماق جُسته بیاوردند و گفت: یک پول ایران نباید از مملکت بیرون رود ولو به مدت بیست سال باشد.

رموز پیشرفت
هرچه قلیانِ بلور برای او آوردند انداخت و شکست تا دگر بلوری در قهوه خانه نمانده قلیان کوزه آوردند، کشید. فردا روز بلورسازی طهران تأسیس شد. اروپائیان او را که به این جدیّت دیدند، فهمیدند این بشر فوق العاده ای است که رموز سیاست شرق را فهمیده و دشمن درونی و بیرونی را که از ریاست های ظالمانه و شهوات زنانه بازمانده بودند، برانگیختند تا سعایت نزد شاه و رفتن مأمور در حمام فین رگ هایش را زده خونش را ریختند. شاه جوان هم محدود بود، می خواست مهار اِرادیّات و شهواتش گسسته باشد. ولی عمری پشیمان شده.

کلاسِ درس
معروف است سُفَرای روس و انگلیس و عثمانی، قوسِ صعودِ امیر را که دیدند وقتی برای او پیغام دادند که ایران به خودی خود نمی تواند حدود خویش را نگاه دارد و باید به دستور دُوَل همجوار رفتار کند. امیر مجلسی فراهم آورد و پنج صندلی گذارد و آن ها را وعده خواسته یک صندلی را بالای مجلس خالی گذارد و چهار صندلی را خود و سه سفیر نشست.

آن گاه فرمود: درست سخنی گفته اید. ما هم محتاج معلمی هستیم، اما چون قوانین شما مختلف است، ما از یک دولت بیش نمی توانیم بپذیریم. حالی از شما سه نماینده یکی را انتخاب کنید از خود برای معلمی ما و روی آن صندلی نشسته و هر چه قانون دولت متبوعه اوست بگوید ما می شنویم. هرسه به هم نظر کردند و به وا سطه رقابتشان به همدیگر راضی نشده صرف نظر کردند.

مصیبت خوانی
هوش و حافظه امیر محیّرالعقول بود. مدایح شُعرا را خوش نداشتی و آن ها را بار ندادی. فقط به شهاب اصفهانی گفت: مصیبت حضرت سیدالشهدا را به نظم آورد اما شعر خوب می فهمید. روزی همای شیرازی رفت و تا این مصراع را خواند «ای متکی به تکیه میر اتابکی» فرمود: دیگر مخوان و دانست مصراع دوم را «غافل مشو رقصه یحیای برمکی».





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 22 دی 1396
نعمت مرادی
سینرژی معادلات ریاضی رو بهم میریزه

سینرژی یا هم افزایی را می‌توان در طبیعت مشاهده کرد حرکات دسته جمعی و V شکل غازهای وحشی نمونهٔ بارزی از سینرژی است یا مسابقات دوچرخه سواری تیمی که دوچرخه سواران هر تیم پشت سر هم در یک خط راست حرکت می‌کنند و مداوم جای نفر اول تعویض می‌شود تا شکافتن هوا در کل گروه انجام شود و بازده یا راندمان کل تیم بالا رود.

  • در ساده‌ترین توصیف می‌توان گفت که برآیند نیروی جمعی از جمع تک تک نیروها بیشتر است.
  • به این مفهوم که رابطهٔ اجزاء با یکدیگرجزئی جداگانه تلقی می‌شود. انرژی آزاد شده ازسوی افرادی که دارای روحیهٔ تیمی هستند، انرژی کلی به نام سینرژی را ایجاد می‌کند.
  • جلوه‌هایی از نیروی جمعی را در همه جای طبیعت می‌توان یافت. برای مثال اگر دو گیاه را نزدیک هم بکارید، ریشه‌های آنها در هم می‌آمیزد و کیفیت خاک را بهبود می‌بخشد ودر پرتوی این تعاون و همبستگی هر دو بهتر رشد می‌کنند. یا وزنی که دو قطعه چوب تحمل می‌کنند بسیار بیشتر از مجموع وزنی است که هریک به تنهایی تاب می‌آورند. روحیهٔ تیمی معادلات ریاضی را به هم

می‌زند. به بیان دیگر در مبحث نیروی جمعی ۱+۱=۲ یا بیشتر. در سیستم‌های پیچیده به این پدیده ظهور می‌گویند.

 سرانجام، مهم ترین راز غازهای وحشی این است که اگر غازی از میان گروه مریض و ناتوان و از آرایه ی شکل پرواز گروه خارج شد دو غاز دیگر از گروه جدا شده و  تا سطح زمین او را همراهی می کنند و به مراقبت او می پردازند.آن ها، تا بهبودی غاز زخمی و  بازیافت نیروی پرواز و یا تا لحظه ی مرگ او، در کنارش باقی می مانند و تنها بعد از این لحظه، این دو غاز اوج گرفته و در کنار یکدیگر پرواز کرده و یا برصف گروه دیگری از غازها می پیوندند تا به گروه خود  برسند.    این پدیده قابل توجه به عنوان تمثیلی مناسب برای یک کار تیمی است . درسهایی که از آرایش پرواز به شکل “v” حاصل میشود , به برجسته کردن صفات مهم تیم های اثر بخش و کار تیمی کمک میکند . بعضی از این صفات از این قرار اند :   

* تیم های اثر بخش , اعضایی وابسته به هم دارند . مانند غاز ها بهره وری و کارایی تمام واجد یا هماهنگی و تلاشهای متقابل همه اعضای آن تعیین میشود

* تیم های اثر بخش به اعضا کمک میکنند که در هنگام کار کردن با یکدیگر در مقایسه با کار کردن به تنهایی کاراتر باشند . مانند غاز ها . عملکرد تیم های اثر بخش حتی از بهترین عملکرد فردی فراتر می رود

* تیم های اثر بخش , چنان خوب عمل میکنند که جاذبه خودشان را در خودشان می آفرینند . مانند غاز ها . اعضای تیم به سبب امتیازاتی که از عضویت در تیم دریافت میدارند , اشتیاق دارند به عضویت تیم در آیند

* در تیم های اثر بخش , همیشه یک شخص نقش رهبری را به عهده ندارد . چنانچه در مورد غاز ها دیدیم , مسئولیت رهبری اغلب میچرخد و در تیم هایی که از رهبری ماهرانه برخوردارند , به نحو وسیعی تسهیم میشود

* در تیم های اثر بخش , اعضا مراقب یکدیگرند و همدیگر را حمایت میکنند . ارزش هیچ عضوی کاسته نمی گردد و یا خدمات وی نادیده گرفته نمیشود . با همه به عنوان جزء لاینفک تیم رفتار میشود

* در تیم های اثر بخش , اعضا رهبر را تشویق و پشتیبانی میکند و بالعکس . هر عضوی عضو دیگر را تشویق میکند و مورد تشویق دیگر اعضا قرار میگیرد

* در تیم های اثر بخش , سطح بالایی از اعتماد میان اعضا وجود دارد . آنان به موفقیت های دیگران و نیز به موفقیت خویش علاقه مند هستند

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 22 دی 1396
نعمت مرادی
ضلع این مکعب، در هر شش طرف تقریبا ۵٫۷ سانتیمتر بوده و طراحی آن از دیرباز تاکنون، دست نخورده باقی مانده است. برای آن که بتوانید آن را حل کنید، باید بتوانید رازهایی که در حرکات پنهان شده را کشف کنید:

حرف R: سمت راست مکعب
حرف L: سمت چپ مکعب
حرف B: پشت مکعب
حرف F: جلوی مکعب
حرف U: بخش بالای مکعب
حرف D: بخش پایین مکعب

هر کجا حرف کوچک "i" دیدید، به معنای آن است که باید مکعب را خلاف عقربه های ساعت بچرخانید. هر جایی که بعد از حروف، عدد "۲" را مشاهده کردید، باید چرخش ۱۸۰ درجه ای انجام گیرد.

بعد از آن که ردیف ها را به صورت تصادفی چرخاندید، مربع دوباره به حالت اولیه و درست باز خواهد گشت. با این که فرایند ذکر شده ساده به نظر می رسد، اما حل نمودن مکعب روبیک برای برخی ها به کابوس تبدیل شده است.

از سال ۱۹۸۰ میلادی، افراد مختلف توانسته اند رکوردهای مختلفی را در این زمینه به ثبت برسانند. فلیکس زمدگس در سال ۲۰۱۱ موفق شد در ۵٫۶۶ ثانیه، معما را حل کند. بازی کردن با چشمان بسته و یا استفاده از پا برای حل مکعب، از دیگر کارهایی است که در این زمینه انجام می گیرد. سوال اینجاست که راه حل ساده این معما دقیقا چیست؟

راه های بسیار زیادی برای حل مکعب روبیک استفاده می شود، اما روشی ساده وجود دارد که شرکت کنندگان اول آن را یاد می گیرند. هنگامی که مکعب پیش روی شماست، تا زمانی که یک رنگ در حالت به علاوه و یا صلیب ظاهر شود، چرخش هایی به صورت یک چهارم حالت کامل انجام دهید.

در نظر داشته باشید که مربع مرکزی در جای خود ثابت است. اگر قسمتی که حل معما را از آن شروع نموده اید، یک مربع مرکزی سفید دارد، به گونه ای پیش بروید که مربع های سفید با یکدیگر علامت صلیب درست کنند.

از این جا به بعد، مسئله اندکی پیچیده می شود. بعد از تشکیل علامت به علاوه سفید، باید به سراغ قطعات سفید در گوشه ها بروید. برای این کار، حرکتی متضاد لازم است. شما باید قطعه سفیدی که در گوشه بالا قرار دارد را در ردیف پایین قرار دهید.

سپس در همان ردیف این حرکات را انجام دهید: سمت راست خلاف عقربه های ساعت، به سمت پایین خلاف عقربه های ساعت و به سمت پایین. تا زمانی که قطعات گوشه بالا در سر جای خود قرار بگیرند، به همین شکل پیش بروید تا یک سمت مکعب روبیک شما حل شود.

مکعب را بر روی سمت حل شده اش بگذارید. اکنون باید قطعاتی که در لبه (ردیف کناری) قرار دارند را در لایه میانی قرار دهید. با این کار، همان رنگی که در کناره ها قرار دارد، پیش روی شما ظاهر خواهد شد. این فرایند، به دو راه کار کوتاه احتیاج دارد.

در قدم نخست، این کارها را انجام دهید: چرخاندن به سمت بالا، چرخاندن به سمت راست، چرخاندن خلاف عقربه های ساعت به سمت بالا، چرخاندن خلاف عقربه های ساعت به سمت راست، چرخاندن خلاف عقربه های ساعت به سمت بالا، چرخاندن خلاف عقربه های ساعت به سمت جلو، حرکت به سمت بالا و حرکت به سمت جلو. این کار باعث می شود که در وسط مکعب، خط عمودی هم رنگ شکل بگیرد.

قدم دوم: حرکت به سمت بالا خلاف عقربه های ساعت، چرخاندن به سمت چپ خلاف عقربه های ساعت، چرخاندن به سمت بالا، چرخاندن به سمت چپ، چرخاندن به سمت بالا، حرکت به سمت جلو، حرکت به سمت بالا خلاف عقربه های ساعت و حرکت به سمت جلو خلاف عقربه های ساعت. این کار تمام قطعات لبه را به جای مناسب منتقل می کند.

با این کارها، ردیف زیرین و ردیف دوم مکعب روبیک، حل خواهند شد. برای درست نمودن ردیف آخر، باید علامت به علاوه زرد رنگ شکل بگیرد. برای دست یابی به این هدف، باید چرخش های دنباله دار انجام شود. در نظر داشته باشید که شاید نیاز باشد مرحله آخر را چندین بار انجام دهید تا به راه حل نهایی برسید:

چرخش به سمت راست، حرکت به سمت بالا، چرخش خلاف عقربه های ساعت به سمت راست، چرخش به سمت بالا، به سمت راست، دو بار دیگر به سمت بالا و یک بار خلاف عقربه ها به سمت راست.

از این مرحله، تنها کاری که باید انجام دهید، قرار دادن لبه های زرد در جای مناسب است. اگر یکی از لبه ها تماما زرد رنگ شده باشد، مکعب را به گونه ای حرکت دهید که لبه حل شده در پشت قرار بگیرد. اگر نتوانسته بودید یکی از لبه ها را حل کنید، باید به شیوه آزمون و خطا پیش بروید تا جهت مناسب یافت شود.

این دستورالعمل ها را دنبال کنید: بالا، راست، بالا خلاف عقربه های ساعت، چپ خلاف عقربه های ساعت، بالا، راست خلاف عقربه های ساعت، بالا خلاف عقربه های ساعت و چپ. دو تا چهار بار این موارد را تکرار کنید تا تمام گوشه ها حل شوند. این توضیحات ممکن است در نگاه اول کمی گیج کننده باشند، اما عمل کردن به آن ها می تواند شما را در حل مکعب روبیک یاری کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 8 دی 1395
نعمت مرادی

منبع :http://ataghayde.blogfa.com/post/868
تنها می‌توانم بگویم که به عقیده‌ی نویسنده و بسیاری از کسانی که در طبقات مختلف و قشرهای متفاوت اجتماع می‌شناسم، برنامه‌ی خندوانه در سالیان اخیر چنان گام‌هایی در افزایش سطح نشاط اجتماعی، ترویج زندگی سالم و از همه مهمتر آموزش و تشویق معاشرت و روابط سالم انسانی بین اعضای خانواده و افراد جامعه با همدیگر برداشته است که بسیاری از ارگان‌های فرهنگی غیردولتی که سالانه میلیاردها تومان بودجه برای انجام این امور مهم از بیت‌المال دریافت می‌کنند نتوانسته‌اند کسری از آن را به انجام برسانند!

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2016-08-03 06:38:52Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

غرض از اشاره به برنامه‌ی بسیار پرطرفدار و از لحاظ اجتماعی مهم خندوانه این بود که این برنامه اخیراً شهره لرستانی بازیگر توانمند سینما و تلویزیون را دعوت کرده بود تا به‌عنوان مهمان برنامه حضور داشته باشد.

در این نوشته قصد بر این است که با نگاهی به تصویری که این بازیگر از خود در این برنامه نشان داد و تصویری که خانم سحر قریشی (بازیگر بسیار محبوب و معروف) چند ماه قبل از خود در برنامه‌ی دید در شب نشان داد، به‌طور ملموسی تفاوت دو فرهنگی که این دو بازیگر آن را نمایندگی می‌کنند بررسی شود.

تصویری که این دو بازیگر آن را نمایندگی می‌کنند به طرز جالبی شبیه تصویر فرهنگ حاکم بر تهران (به‌عنوان نماینده کلانشهر مدرن اوایل قرن بیست و یکم ایرانی) و تصویر فرهنگ لری (به‌عنوان نماینده‌ی خرده‌فرهنگ‌های ایران در همین دوره‌ی زمانی) است.

فرهنگ حاکم بر تهران و برخی دیگر کلانشهرهای ایران مانند دختری زیبا و دلفریب است که اندام مناسب و جذابی دارد و قریب به اتفاق دختران و پسران شهرستانی سعی دارند خود را به آن نزدیک کنند.

هر مدل آرایشی که این دختر ظاهراً جذاب داشته باشد باید موبه‌مو تقلید شود و هر لباسی که می‌پوشد مد می‌شود. هر رفتاری که از خود نشان می‌دهد نماد رفتار «باکلاس» می‌شود و …

این جاذبه‌ی ظاهری فرهنگی متأسفانه نه‌تنها باعث شده است که خیلی از مردم کلانشهرها شهرستانی‌ها را تحقیر کنند بلکه خود مردم شهرستان‌های کوچک نیز بر طبل این تحقیر می‌کوبند.

ولی افسوس، کسانی که چند سال است در این کلانشهرها زندگی می‌کنند و مخصوصاً با افرادی از اقشار به‌ظاهر «باکلاس» این فرهنگ رفت‌وآمد دارند به‌خوبی می‌دانند که دقیقه مانند روزی که خانم قریشی در برنامه دید در شب اطلاعات و سواد بسیار پایین خود را حتی در زمینه رشته‌ی کاریش یعنی بازیگری به معرض نمایش گذاشت، درون این فرهنگ هم تهی شده است.

مانند همان کلاغ معروف که سعی کرد راه رفتن کبک (فرهنگ جوامع مدرن) را یاد بگیرد ولی راه رفتن خودش هم یادش رفت.

از سوی دیگر خانم لرستانی که یک خانم با سنی بالاتر و ظاهری دارای اضافه وزن است که احتمالاً چنین ظاهری برای جوانان چه دختر و چه پسر خیلی جذاب نباشد، در برنامه خندوانه چنان شخصیت متین و دوست‌داشتنی از خود به نمایش گذاشت که همه را تحت تأثیر قرار داد.

دانایی و خردمندی خانم لرستانی با اصالت و صداقت همراه شده بود و از همه مهمتر در نگاهش روح انسانی و هویت وجود داشت.

خانم لرستانی از برشت گفت و از دنیای صوفی (که به جرئت یکی از مطمئن‌ترین ورودی‌ها به سرزمین فلسفه است)، نویسنده است و …

ولی مهمتر از این‌ها اینکه خانم لرستانی یک فرد ساده‌ی بی غل و غش را نشان داد که عمیقاً مهربان است و همزمان از دنیای مدرن (به معنای برشت و دنیای صوفی نه به معنای آخرین مدل آرایش و لباس) دارد استفاده می‌کند و از آن عقب نیافتاده است.

امروزه دیگر فرهنگ لری و دیگر خرده‌فرهنگ‌های کشور با توجه به گسترش وسایل ارتباطی مانند اینترنت و شبکه‌های مجازی می‌توانند مستقیماً با دنیای بیرون در ارتباط باشند و مثل گذشته نیازی نیست که حتماً فردی از شهرهای بزرگ با اسب یا ماشین بیاید تا فرهنگی را وارد کند.

نسل جدید این خرده‌فرهنگ‌ها باید با تکیه بر سنن و رسوم محکم و چند هزارساله‌ی خود و هویت منسجمی که این فرهنگ‌ها به آن‌ها می‌دهند با افتخار با دنیای جدید روبرو شوند و از مزایا و نکات مثبت عصر جدید چه در زمینه‌ی تکنولوژِی و علم چه در زمینه‌ی فرهنگ بهره ببرند و اشتباهی که مردم کلانشهرهای ما مرتکب شدند را مرتکب نشوند.

متأسفانه مردم کلانشهرهای ما با خودباختگی کامل هویت خود را زیر پا گذاشتند و بدون اینکه با استقلال فکری و فرهنگی با تمدن مدرن غربی به گفتگو و تبادل‌نظر بپردازند و با آن‌ها در جاهایی که نیاز جامعه بود به بده بستان فرهنگی بپردازند، فقط اسیر ظواهر این فرهنگ شدند و به‌صورت کاملاً سطحی و کاریکاتوری از این فرهنگ مدرن تأثیرات اکثراً منفی پذیرفتند.

البته نمی‌توان منکر شد که در همین کلانشهرها آدم‌های اصیل و با هویت و اخلاق مدار نیز فراوان‌اند ولی متأسفانه فرهنگ‌عامه و عمومی در زیرپوست شهر کاملاً شبیه به چیزی است که در بالا آمد.

یک تأسف دیگر اینجاست که مردم خرده‌فرهنگ‌ها هم به‌هرحال تأثیرات زیادی از این فرهنگ مصنوعی حاکم در کلانشهرها پذیرفته‌اند و این آسیب به بخش‌های مختلف این خرده‌فرهنگ‌ها هم تا حدودی سرایت کرده است، ولی حداقل ما خرده‌فرهنگ‌ها کمتر آسیب دیده‌ایم و اگر تا دیر نشده چاره‌ای بیاندیشیم کارمان ساده‌تر است.

مسلم است که با توجه به مجال، این بررسی یک بررسی جامع و فراگیر نیست و تنها فتح بابی است به این موضوع بسیار مهم ولی مغفول مانده. امید که این سنگریزه در اقیانوس اندیشه‌ی خردمندان این دیار موج‌هایی ایجاد کند و توجهشان بیش‌ازپیش به این موضوع حیاتی جلب شود.

نکته‌ی آخر اینکه، حتماً و حتماً فرهنگ حاکم بر استان ما نقاط ضعف بسیار زیادی دارد. ولی دو چیز یادمان نرد:

اول اینکه: مگر هیچ فرهنگی را سراغ دارید که «کامل» باشد! حتی محبوب‌ترین و گسترده‌ترین فرهنگ‌ها در کنار خوبی‌هایی که دارند گاهی دارای نقاط ضعفی هستند که باورش برای بسیاری از ما مشکل است.

دوم اینکه: یادمان نرود که این آداب و سنن در طول هزارها سال با آزمون‌وخطاهای پرهزینه‌ی نسل‌ها به‌دست‌آمده‌اند و به اینجا رسیده‌اند. ما باید کمی با احتیاط بیشتر با این فرهنگ برخورد کنیم و اگر قرار است مولفه‌ای یا گوشه‌ای از این فرهنگ را مدرن کنیم، ابتدا جایگزین آن را توسط نخبگان استانمان پس از بحث و بررسی‌های فراوان و پخته شدن در گذر زمان مشخص کنیم و بعد آهسته‌آهسته و هدفمند تغییر را با دید باز مدیریت کنیم. نه چشم و گوش بسته هویتمان را و فرهنگمان را چوب حراج بزنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 19 مرداد 1395
نعمت مرادی
شبهه ، یعنی باطلی که لباس حق پوشیده .
این روز ها شبهه های زیادی مطرح می شود که هدف آنها سست کردن اعتقادات و باورهای دینی مردم هست ، ذهن در نگاه اول با آن نوشته همراهی می کند اما دو سه بار که با دقت خوانده شود ذهن آدم سره را از ناسره تشخیص میدهد و متوجه منظور نویسنده می شود .
جالب این است که این شبهه ها توسط افراد هوشمندی مطرح می شود و خیلی ها ناخواسته آن را در شبکه های اجتماعی پخش می کنند.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : شبهه، حق، باطل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 مهر 1394
نعمت مرادی
شبکه های اجتماعی (که بستر همه اینترنت هست )، برعکس اسمشان عمل می کنند ، یعنی اینکه انسانها را منزوی می کنند ...
که ماحصل کارآنها ،  ((تن هایی)) تنهاست .





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : شبکه، اجتماع،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 مهر 1394
نعمت مرادی


( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 

مترجم سایت