تبلیغات
نعمـت مـرادی - خوشحال کردن مردم
ترفند عکس سرگرمی

خوشحال کردن مردم

شنبه 27 بهمن 1386 11:02 ق.ظ

نویسنده : نعمت مرادی
ارسال شده در: حکایت ،

مدتی بر قوم بنی اسرائیل باران نبارید همه کشتزارها خشک ٬  و دام ها و طیورشان در حال تلف شدن بود .

مردم به پیامبر عصر خویش مراجعه کردند و از او خواستند تا با خدا راز و نیاز کرده و طلب باران کند .

پیامبر دعوت مردم را اجابت نموده و بر بالای یک کوه بلند رفت و پس از مناجات با خداوند از او تقاضای باران کرد . از جانب خداوند وحی رسید که مشیتش بر این است که باران نبارد .

پیامبر از کوه فرود آمد و گفت که بارانی در کار نیست . مردم همه نا امید و مایوس شدند .

گله گرگی بود که آنها هم از خشکسالی در عذاب و عسرت بودند آنها هم به سرکرده خودشان گفتند که از خداوند بخواهد تا شاید گشایشی شود و باران ببارد .

سرکرده گرگ ها قبول کرد و گفت اگر در بالای بلندی من گوشهایم را بالا گرفته بودم بدانید به فرمان خداوند باران می بارد اما اگر گوشهایم آویزان بود بارانی در کار نیست .

پس به بالای بلندی رفت و ازخداوند طلب باران کرد اما همان جوابی شنید که پیامبر شنیده بود.

پس گرگ گوشهایش را بالا گرفته و با سرعت به سمت پایین سرازیر شد بقیه گرگها با دیدن حالت او متوجه شدند که باران می بارد خیلی خوشحال شدند .

وقتی که گرگ به پایین کوه رسید باران شروع به باریدن کرد .

پیامبر شگفت زده شد و بعد از راز و نیاز با خدا حکمت کار را جویا شد .

از طرف خداوند وحی رسید چون آن گرگ خواسته بود که برای مدتی و لو کم بقیه گرگها را خوشحال کند من هم مقدر کردم که باران ببارد . چون من به خوشحال کردن دل مخلوقات خود سزاوار تر هستم .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 دی 1390 10:39 ب.ظ