تبلیغات
نعمـت مـرادی - سرگذشت حضرت یوسف از نگاه دیگر

ــیب سـرخ حـامی ولایــت

 
نعمـت مـرادی
ترفند عکس سرگرمی
درباره وبلاگ


کانال تلگرام : post_hidden@
آدرس صفحه ی اینستاگرام : nemat.moradi@

مدیر وبلاگ : نعمت مرادی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شب جمعه سائلی به در خانه حضرت یعقوب نبی ( علیه السلام ) آمد و اهل خانه او را جواب کردند به همین سبب حضرت یعقوب نبی به فراق حضرت یوسف مبتلا گشت .
حضرت یوسف تصویر خود را در آینه ( یا در آب ) دید با خود گفت اگر غلام بودم به بهای گزافی فروخته می شدم وقتی که برده شد او را به قیمت ناچیزی فروختند.

دو نفر از زندانیان به نزد یوسف آمدند و گفتند که خوابهایی دیده اند یوسف به یکی گفت که کشته خواهد شد وبه دیگری گفت که در دربار عزیز مصر صاحب منصب می شود و این را هم اضافه کرد که وقتی به نزد عزیز مصر رفتی از من یاد کن و بگو که من بیگناه زندانی شده ام و برای من وساطت کن این حرف یوسف باعث شد . وقتی آن زندانی آزاد شد گفته یوسف را ازیاد برد و به خاطر همین حرف هفت سال دیگر در زندان ماند .
حضرت یوسف علیه السلام پیراهن خود را به بردارانش داد و گفت او را به چشم پدرم بمالید تا دیدگانش نور خود را بازیابند و تمام خاندان را از کنعان به مصر بیاورید وقتی که خاندان حضرت یعقوب به مصر آمدند  قبل از اینکه یوسف از اسب پیاده شود یعقوب به سوی یوسف شتافت و ندایی آمد که : ای یوسف دست خود را بازکن وقتی دستش را بازکرد نوری از میان دست یوسف به هوا رفت عرض کرد خداوندا این نور چه بود خطاب شد که نور نبوت بود که  ازخاندان تو گرفته شد زیرا تو تکریم پدر نکردی  و از آن به بعد هیچ یک از فرزندان یوسف به نبوت مبعوث نشدند





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 19 مرداد 1387
نعمت مرادی
شنبه 25 شهریور 1396 01:41 ق.ظ
Excellent post. I used to be checking continuously this weblog and I
am impressed! Very helpful info particularly the closing section :) I handle such information much.
I was seeking this certain info for a very long time. Thank you and good luck.
سه شنبه 7 آبان 1387 11:18 ق.ظ
"زندگی روحانی درعشق خلاصه می شود.به خاطرنیکی کردن یا کمک کردن یاحمایت ازکسی عشق نورزید.دراین صورت همنوع خودراچون شی ای ساده انگاشته ایم وخودرااشخاصی خردمندوسخاوتمند. این هیچ رابطه ای باعشق ندارد. عشق یعنی بادیگری یگانه شدن وجرقه ی خدارادردیگری یافتن.\"(تومای مدتون راهب) "

سه شنبه 7 آبان 1387 11:18 ق.ظ
" هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن. چرا كه تو چیزهایی داری كه دیگران در حسرت آن وقت می‌گذرانند. "

سه شنبه 7 آبان 1387 11:17 ق.ظ
"دوست داشتن گشودن در ممنوع دروازه ای كه ما را به دگر سوی زمان می برد. دوست داشتن گم كردن خویش است در زمان. بت پرستی است آفریدگار ساختن از آفریده ای و ابدی نامیدن آنچه دنیوی ست. "
سه شنبه 7 آبان 1387 11:16 ق.ظ
سلام دوست عزیز
ممنون از بازدیدتون
قطره های شبنم غمی ست كه عشق انتظار بر چشمان طبیعت نشانده برای همین خیلی دوسش دارم البته آنچه در طبیعت رخ می دهد بی نظیره و وصفش محتاج همون عشقه !
یکشنبه 20 مرداد 1387 12:08 ب.ظ
وبلاگ توپی داری اگه مایل به تبادل لینك یا بنر بودی یه سر به من بزن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 

مترجم سایت