تبلیغات
نعمـت مـرادی - مطالب نعمت مرادی
ترفند عکس سرگرمی

آیا می دانید

پنجشنبه 9 خرداد 1398 04:01 ب.ظ

نویسنده : نعمت مرادی
اختیار برکناری دولت استرالیا:

ملکه انگلیس به طور همزمان عالی‌ترین مقام استرالیا نیز محسوب می‌شود و به همین دلیل، از اختیار کامل برکناری دولت آن برخوردار است؛ همانگونه که در سال 1975 نیز نماینده وقت ملکه در استرالیا نخست‌وزیر این کشور را به دلیل تعطیل کردن دولت از مقام خود عزل و فرد دیگری را برای تشکیل دولت منصوب کرد. وی همچنین پارلمان استرالیا را نیز برای برگزاری انتخابات زودهنگام، منحل اعلام کرد.

البته ملکه انگلیس علاوه بر استرالیا، ملکه کانادا، نیوزیلند، جامائیکا، باربادوس، باهاما، گرنادا، پاپوآ گینه نو، جزایر سلیمان، تووالو، سنت لوسیا، سنت کیتس، سنت وینسنت، گرنادین‌ها، آنتیگوا و باربودا نیز است و رئیس کل کشورهای مشترک‌المنافع و مستعمرات سابق انگلیس نیز به شمار می‌رود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 خرداد 1398 04:05 ب.ظ

اشتباه تاریخی شیعیان

چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:57 ب.ظ

نویسنده : نعمت مرادی

منبع این پست :

http://msy1350.blogfa.com/post/1869

#بسیار_مهم #آماده_باشیم: اشتباه بزرگ تاریخی :

 اشتباه بزرگ شیعیان در سال ۶۰ و ۶۱ هجری ، این نبود که در مقابل سپاه امام حسین(ع) ایستادند و اینکه در سپاه إبن زیاد و پسر سعد بن ابی وقاص حضور داشتند*
 در تاریخ نیامده است که از شیعیان مشهور کسی در جنگ علیه امام حسین (علیه السلام) شرکت کرده باشد. 

 ▪️اما ...  اشتباه بزرگ و غیرقابل جبران شیعیان این بود که نماینده امام را رها کردند و تنها گذاشتند.

 با این عنوان که :
 مگر مسلم ابن عقیل معصوم است که به همه دستوراتش عمل کنیم !!

 با این عنوان که :
 تو دستور مستقیم جهاد و ایستادن در مقابل دشمن را نداری !!

 با این عنوان که :
 او جوان است و تجربه ندارد .

با این عنوان که :
 فقط امام معصوم میتواند حکم جهاد صادر کند .

با این عنوان که : 
 ما منتظر می‌مانیم تا امام معصوم بیاید و آن گاه برای او جان خواهیم داد .

 راست هم می‌گفتند ، جان میدادند.

اما قتلگاه "عین الورده" و توابین کجا ! و کربلا کجا ؟ ...

 با همین شک و شبهه ها نماینده امام را تنها گذاشتند و شد آنچه میدانید ...

و قرن هاست عبرت نگرفته ایم ! هنوز می‌شنویم که:

 مگر ولی فقیه معصوم است ؟!

هنوز می‌شنویم که:
 می مانیم تا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیاید و برایش جان خواهیم داد .

اهل کوفه نبودن یعنی : تا وقتی حسین (علیه السلام) نیامده ،
مسلم ولی امر است .

▪️ #توابین  :
«توابین» وقتی آمدند که فایده نداشت
توابین وقتی که باید می آمدند نیامدند
وقتی آمدند که کار تمام شده بود!
عزیزان بیایید مثل توابین نباشیم
اماممان اکنون به ما احتیاج دارد

▪️ #بصیرت
توابین کسانی بودند که جان خود را برای #امام_حسین علیه السلام فدا کردند و شهید شدند اما اشکالشان این بود که جان‌فشانی شان "به موقع" نبود.
لذا اثر کارشان یک هزارم کار شهدای کربلا نشد.
اگر آنها همان جان‌فشانی را در زمان ورود حضرت #مسلم به کوفه انجام می‌دادند چه بسا "مسیر تاریخ" عوض می‌ کشت.
 این یعنی هر حرکتی "در زمان خودش"  مهم است. 

▪️در این زمان :
 شاخص ما  " #ولایت_فقیه " است.
نه جلوتر برویم و نه عقب‌تر
 «وَ اللَّازِم لَکُم لاحق» 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شیعه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 اسفند 1397 12:00 ق.ظ

جنـــــــــــــــــــــــــــــگ نرم

جمعه 23 آذر 1397 09:04 ق.ظ

نویسنده : نعمت مرادی

سخنان رهبر انقلاب در مورد « جنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ نرم»:

 ۱-این جنگ نرم ، شما جوانهای دانشجو ، افسران جوان این جبهه اید.

2-شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهه ی جنگ نرم ، یکی اش نگاه خوشبینانه وامیدوارانه است .

۳-خط اغفال به خصوص خواص و نخبگان از تاثیر دشمن ، یکی از خطوط القائی و تبلیغاتی دشمن است.

۴-در میدان تنظیم شده ی از سوی دشمن بازی نکنید.... چون چه ببرید ، چه ببازید ، به نفع اوست.

۵-امروز اولویت اصلی کشور مقابله با جنگ نرم دشمن است.

۶-در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود .

۷-جنگ نرم، صحنه رویارویی دروغ های بزرگ باواقعیت های تردیدناپذیراست .

۸-دراین جنگ نرم،کافی است هواداران جبهه حق بیدارباشندو بیکار ننشینند چراکه زبان حق همیشه مؤثرتراز زبان باطل است.

۹-فرهنگ یک سیستم است و دارای انواع و اجزائی است و مهندسی فرهنگ به عنوان یک مهندسی سیستم باید انجام پذیرد .

۱۰- فرهنگ یک جامعه، اساس هویت آن جامعه است .

۱۱-جنگ نرم یعنى ایجاد تردید در دلها و ذهنهاى مردم .

۱۲-یکى از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند

۱۳-در جنگ روانى و آنچه که امروز به او جنگ نرم گفته میشود در دنیا، دشمن به سراغ سنگرهاى معنوى مى‌‌آید که آنها را منهدم کند؛

۱۴-مؤثرترین سلاح بین‌‌المللى علیه دشمنان و مخالفین، سلاح تبلیغات است؛

۱۵-من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم اول: جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم: مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی.

۱۶-کسانی که نسبت به مسائل فرهنگی حساسیت داشته باشند، متوجه مسأله تهاجم فرهنگی خواهند شد.

۱۷-کار فرهنگی در ایران اسلامی مسأله ای است که نمی توان لحظه ای از آن غفلت کرد.

۱۸-مقابله آمریکا با جمهوری اسلامی ایران عملاً در استمرار جنگ روانی با نظام و ملت ایران، معنا پیدا می کند.

۱۹-دشمنان جمهوری اسلامی ایران باورهای سیاسی و دینی و نیز عادات حسنه ملت ما را با تکیه بر ابزارهای فرهنگی هدف گیری کرده اند.

۲۰-اکنون فرهنگ اسلام ناب که انقلاب اسلامی براساس آن بنیان نهاده شده است، دقیقاً هدف تهاجم دشمنان اسلام قراردارد.

۲۱-برای مقابله اصولی و برنامه ریزی شده با این تهاجم دشمن، لازم است مدیریت متمرکز و هدایت کننده ای در امور فرهنگی به وجود آید.

۲۲-شیعه باید مدرن ترین شیوه های تبلیغ را برای رساندن پیام حق خود به دیگران مورد استفاده قرار دهد.

۲۳-هدف از عملیات روانی دشمن، تضعیف روحیه ملت ایران و نشانه ای از استیصال دولتمردان آمریکایی است.

۲۴-شکی نیست که امروز امواج تبلیغاتی پیچیده و درهم تنیده ی عالم، علیه اسلام متمرکز شده است.

۲۵-گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استکبار، همه کشورهای دنیا است اما در این تهاجم مهمترین هدف نظام جمهوری اسلامی است.

۲۶-در تهاجم فرهنگی، هدف، ریشه کن کردن فرهنگ ملّی و ازبین بردن آن است .

۲۷-تهاجم فرهنگی انجام می گیرد تا فرهنگ خودی را ریشه کن کند .۲۸-فرهنگ مایه اصلی هویت ملت هاست .

۲۹-فرهنگ یک ملت است که می تواند آن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند.

۳۰-در تهاجم معنوی ، تهاجم فرهنگی ، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمی بینید هوشیاری لازم است

منبع : http://jangnarm12rahbari.blogfa.com/




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 23 آذر 1397 09:02 ق.ظ

نویسنده : نعمت مرادی
داستانی درخصوص گرانی اجناس و خرید های مردم
سرخ پوستا از رییس جدیدشون پرسیدن : آیا زمستان سختی در پیش داریم ؟
رییس جوان قبیله که نمی دونست چه جوابی بده ، گفت : برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید

بعدش به سازمان هواشناسی زنگ زد :
آقا امسال زمستان سردی در پیش داریم ؟
و پاسخ شنید که : اینطور به نظر می یاد

بعد رییس دستور داد که بیشتر هیزم جمع کنن ، و بعد یک بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ زد :
شما نظر قبلیتون رو تأیید می کنید ؟
و پاسخ شنید که : صد در صد

رییس دستور داد که همه سرخپوستا ، تموم توانشون رو برا جمع آوری هیزم بیشتر ، بکار بگیرن
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ زد : آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیش داریم ؟
و پاسخ شنید که : بذار اینطور بگیم ؛ سردترین زمستون در تاریخ معاصر رو خواهیم داشت
رییس پرسید : از کجا می دونید؟
و پاسخ شنید : چون سرخ پوستا دارن دیوانه وار هیزم جمع می‌کنن !

و حالا ، حکایت امروز کشور ما شده ...
منبع :http://yaaghubi.blogfa.com



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 6 مهر 1397 04:44 ب.ظ

امیر کبیر

جمعه 22 دی 1396 11:44 ب.ظ

نویسنده : نعمت مرادی
داستان هایی از زندگی امیرکبیر

داستان هایی جالب از تصمیمات در دوران صدارت میرزا محمد تقی‌ خان فراهانی مشهور به امیر کبیر، یکی از صدر اعظم‌ های ایران در زمان ناصرالدین‌ شاه قاجار

دو سال وزارت
در دو سال اغتشاش جمهور با وزارت متزلزل، چه اندازه کارکرد و اگر ده سال او را مهلت بود، یقینا برلن و لندن و واشنگتن و همه آسیا بلاد ایران شده بود. چه سوگند خورده شب به اندرون نرود تا یک کارخانه صنعتی جدیدی، روز از ایران بیرون نیاید و جهت قتلش تعجیل در ترقیّات زراعتی و صناعتی و کشف معادن و توسعه ملک تا هند و ترک بود. «دشمن طاوس آمد، پر او».

پرچم ایران
شنیدم در کتاب یکی از بزرگان انگلیس است که سفیرش در ایران گفت: روزی سواره در خیابان طهران می گذشتم، دیدم امیر باکوکبه جلالش می گذرد. پیاده شدم. امیر ملتفت شد. ایستاد تا به او رسیدم. با یکدیگر به بازدید ساختمان قراول خانه ها رفتیم. دیدم بالای هر قراول خانه پرچم ایران است. پرسیدم: مگر اینجا طهران و مرکز ایران نیست؟ گفت: چرا. گفتم: برای نشان دولت یک بیرق کافی است. این همه بیرق از چیست؟ گفت: آن قدر بیرق از ایران بلند کنم که بیرق شما در آن میان گم شود، دیدم عجب کلّه غیور و بلند همتی دارد.

آبادیِ مملکت
در خردسالی از پدرم پرسیدم: چگونه امیر جرأت جنگ با روس را می نمود؟ فرمود: فرزند! امیر را ندیده بودی، او هیچ گاه به جنگ روسیه اقدام نمی نمود. او به اندازه ای در ایران به نشر عدالت و آسایش عباد و آرامش بلاد و ترقّی و تعالی افراد رعیّت و آبادی مملکت می کوشید تا مردم قفقاز از دیدنش به جوش و خروش آمده و برای نیل به چنان وضعیتی و رهایی از ستم های سخت روسیه، خودشان حاضر شوند نصف جمعیتشان کشته شود و از ذلّت تبعیّت روس بیرون آیند و همین که در قفقازیه شورش عمومی برپا شد، دولت اروپا کلاً به حمایت آن ها برخاسته و با روسیه می گفتند: به چه قانون بر ملتی اجنبی که تو را نمی خواهند می خواهی به ستم سلطنت کنی؟آن ها را استقلال و آزادی بده.

و بعد از آن که قفقاز آزاد و مستقل و مختار امر خود می شد به مناسبت هم نژادی و هم کیشی و همجواری و سابقه ایرانیّت یا به اختیار خود تحت الحمایه و به تابعیت ایران مانند عهد صفویه و ترکمان و نادر می آمدند یا برای خود استقلالی داشت و فاصله مابین روس و ایران بود. دُوَل هم از آن ها حمایت می نمودند. او به کمند جهانگیر عدالت، قفقازیه و خوارزم و ترکستان و اَفغان و عراق عرب را در صید خود می آورد، نه بند ستم و لشکرکشی به قید آورد تا نتواند.

اولادانِ حقیقی
امیر به شفقت عمومی قدرت یافته. روزی پاره دوزی را که طفلش مرده آوردند. به او فرمود: ما که آبله کوبِ مجانی فرستاده ایم. گفت: ندانستم. فرمود: پنج تومان جریمه دهد. گفت: ندارم. دست در جیب کرده پول به او داد و فرمود: به صندوق جریمه بده. حکم بر نمی گردد، چنان کرد. چند دقیقه دیگر بقالی را آوردند که طفلش مرده بود. به او نیز هم چنین مقابله و همان معامله شد. پس از رفتن آن دو فقیر، امیرْ مانند زن جوان مرده زار زار گریست. در آن حال میرزا آقاخان رسید. سبب گریه پرسید. فرمود: خبر مرگ دو اولادم را آورده اند. میرزا آقاخان مُتوحّش شده که میرزا احمدخان پسر امیر مرده. ملا زمان به او گفتند: دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از آبله مرده. میرزا آقاخان جسورانه گفت: این گریه برای دو شیرخوار بقال و چقال است. آن شیرمرد فرمود: تمام ایرانی ها اولاد حقیقی منند و من می خواهم نسل ایرانی چندان شود که زمین را فرو گیرد، چرا باید جاهل باشند که به اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

لشکرکشی به خراسان
محمدشاه پانزده فوج سوار مُستعد مُکمل روانه خراسان نمود. وقتِ سان دادن در میدان به آن ها شخصا خطاب نمود: ای سرباز و سوار! زن و بچه خراسانیانِ یاغی را به شما بخشیدیم، بروید هرچه می خواهید بکنید. این خبر به خراسانیان رسیده همه در طغیان و همراهی سالار خود فدایی وار کوشیدند و هرچه قشون رفت. خلع اسلحه نمودند و کشتند.

بعدا امیرکبیر به زحمتی فوق الحصر چند لشکر راه انداخته و روزِسان به حسام السلطنه فرمود: خراسان، ملک شاه است و خراسانیان اولادِشاه، تو ماموری با این سربازان بروی، یک نفر حسن خان سالار را که می گویند یاغی شده بگیری. اگر شنیده شد یک سوار، یک توبره کاه بی پول و بی رضایت از خراسانی گرفته و تو شکم آن سوار را ندریده، شاه شکم تو را خواهد درید. عینا این کلام به خراسانیان رسیده، خودشان ولایت به ولایت بی جنگ دروازه را بر روی قشون دولتی باز کرده و تابع دولت گشته، کلید دروازه مشهد همان ساعت ورود به روی حسام السلطنه می گشودند.

رفتار شرافتمندانه
امیرْ جهاندار و دادگر و در پی ترقیّات دولت و ملت و آباد کننده خانه رعیت و همه هَمّش شرف ایرانیّت بود تا جایی که روزی او را خبر دادند شخصی ده دیزی پر کله را روی کله گذارده و درکوچه که راه می رود سَرین (کفل) را می چرخاند. او را خواست و فرمود: اگر دیگر چنین رفتاری کرده شکمت را پاره می کنم. مَحرمانش عرض نمودند: این پهلوانی و نیروی بدنی خود را جلوه می دهد، گناهی ندارد. فرمود: چنین نیست. سُفَرای خارجه در طهران رفتار او را نقش برداشته به اروپا می فرستند و در تماشاخانه های فرنگ می نمایند که رفتار جنس ایرانی لغویاتی است و در خور استقلال نیستند و من می خواهم رحجان اشرفیّت و اکملیّت و نجابت ایرانی را بر تمام عالم مُبرهن دارم.

شاه سبک و بی وقار
یکی از کینه های شاه و نُدمای مسخره پیشه او با او، همین بود که شاه جوانی هیجده ساله و سبک و بی وقار و عاشق بازیچه و شهوات بود و امیر از او به سختی جلوگیری می نمود. چنان چه روزی شاه در بیرون راه می رفت. باران گرفت. شاه تند تند حرکت نمود تا خود را به زیرسقفی برساند. امیر متغیّر شده گفت: سنگین و باوقار باش. مگر کُلوخی که از باران وا بروی.

آبادیِ املاک
در مراجعت به طهران، اردو از روستایی می گذشت. زارعی نزد امیر به تظلّم آمد که توپخانه را از روی کِشتِ من بردند و یک جریب محصولم از میان رفت. امیر غرامت حاصلش را دوبرابر داده و از توپچی بازخواست کرد. گفت: شاه با سوار زیاد رسید و تعجیل فرمود و جاده تنگ بود، من توپ ها را از جاده در کشت بردم.

گفت: شاه می خواست با وقار باشد. نیم ساعت صبر کند تا توپخانه به جاده وسیعی برسد و او هم بگذرد، نه زرع رعیّت را فاسد کند و این حرکت، عموم ایرانی را از زراعت باز می دارد. آن گاه توپچی را سیاستی سخت نمود که عبرت ستمکاران و غیرت کشاورزان به آبادی املاک شد.

فریادرسی
روزی امام جماعتی، نامه ای به امیر فرستاد به این مضمون که حاکم نطنز به مردم ظلم می کند و... امیر به فرستاده اش گفت: میرزا ابوالقاسم را بگو، اگر دیگر چیزی نوشته، اخراج بَلَدت می کنم. تو هم اگر کاغذش را آوردی سیاست می شوی. پیغام امیر را که امام شنید، شرحی سخت و بد به امیر نوشت که پس مظلوم کجا رود و به همان آدم داد بِبرد. و او کاغذ را برد. منتهی خط ها را گشوده و دیده و جرأت خواندن نکرد.

امیر پرسید: چیست؟ گفت: عریضه میرزا ابوالقاسم است. فرمود: بخوان. منشی سر به زیر انداخت. امیر به تغیّر گفت: بلکه فحش داده، بخوان. منشی خواند. گفت: جوابی با احترام زیاد بنویس و فرداشب را به شام دعوتش کن. جواب را که آوردند، اصحاب امام گفتند: نرو، می خواهد از همان جا اخراج بلدت نماید. امام فرمود: چنین نیست و رفت. امیر کمال احترام را به امام گذارده و گفت: از کاغذ اول چنین پنداشتم که به هوای ریاست شخصی نوشته ای، ولی خطِّ دوم را که دیده ام قصدت فریاد رسی مظلوم بوده، ممنون شدم و حاکم نطنز را عزل و ادب کردم و البته هرجا ستمدیده دیدی به من آگاهی ده و رسیدگی به مظلومین فریضه اولیای دولت است و محتاج به بست و بقعه و شفیع و رقعه نیست.

دیانت
امیر چنین ملّت دوست بود که گزارش همه مدارس ایران را بِدو می دادند. فلان طلبه چراغ شبش به مطالعه می سوزد یا خاموش است تا هر عالِمی را به میزان علم و عملش بشناسد. محاکمه یکی از خویشانش را با بیگانه، به عالمی بزرگ محترم رجوع نموده. عالمْ جاهل از دیانت واقعی امیر بود. به خوش آمد امیر رفته نظریه اش را در آن محاکمه محرمانه پرسیده بود. آن گاه امیر بی اعتنایی کرده و او را از حکومت منع فرمود.

به عهد امیر هیچ فرمانگذار ایالتی را جرأت نبود یک دسته گل یا دانه بِهْ و نارنج هدیه احدی را بپذیرد، چه رسد مرغ و برّه و... شتاب در سدّ ابواب تجارت خارجه اش تا جایی بود که سنگ چخماق تفنگ را دانه ای یک پول از خارجه می آوردند. سیصدتومان اجرت بیست نفر پیاده گردان داد، رفتند از صحرای ارومی سنگ چخماق جُسته بیاوردند و گفت: یک پول ایران نباید از مملکت بیرون رود ولو به مدت بیست سال باشد.

رموز پیشرفت
هرچه قلیانِ بلور برای او آوردند انداخت و شکست تا دگر بلوری در قهوه خانه نمانده قلیان کوزه آوردند، کشید. فردا روز بلورسازی طهران تأسیس شد. اروپائیان او را که به این جدیّت دیدند، فهمیدند این بشر فوق العاده ای است که رموز سیاست شرق را فهمیده و دشمن درونی و بیرونی را که از ریاست های ظالمانه و شهوات زنانه بازمانده بودند، برانگیختند تا سعایت نزد شاه و رفتن مأمور در حمام فین رگ هایش را زده خونش را ریختند. شاه جوان هم محدود بود، می خواست مهار اِرادیّات و شهواتش گسسته باشد. ولی عمری پشیمان شده.

کلاسِ درس
معروف است سُفَرای روس و انگلیس و عثمانی، قوسِ صعودِ امیر را که دیدند وقتی برای او پیغام دادند که ایران به خودی خود نمی تواند حدود خویش را نگاه دارد و باید به دستور دُوَل همجوار رفتار کند. امیر مجلسی فراهم آورد و پنج صندلی گذارد و آن ها را وعده خواسته یک صندلی را بالای مجلس خالی گذارد و چهار صندلی را خود و سه سفیر نشست.

آن گاه فرمود: درست سخنی گفته اید. ما هم محتاج معلمی هستیم، اما چون قوانین شما مختلف است، ما از یک دولت بیش نمی توانیم بپذیریم. حالی از شما سه نماینده یکی را انتخاب کنید از خود برای معلمی ما و روی آن صندلی نشسته و هر چه قانون دولت متبوعه اوست بگوید ما می شنویم. هرسه به هم نظر کردند و به وا سطه رقابتشان به همدیگر راضی نشده صرف نظر کردند.

مصیبت خوانی
هوش و حافظه امیر محیّرالعقول بود. مدایح شُعرا را خوش نداشتی و آن ها را بار ندادی. فقط به شهاب اصفهانی گفت: مصیبت حضرت سیدالشهدا را به نظم آورد اما شعر خوب می فهمید. روزی همای شیرازی رفت و تا این مصراع را خواند «ای متکی به تکیه میر اتابکی» فرمود: دیگر مخوان و دانست مصراع دوم را «غافل مشو رقصه یحیای برمکی».




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سینرژی یا هم افزایی

جمعه 22 دی 1396 10:01 ب.ظ

نویسنده : نعمت مرادی
سینرژی معادلات ریاضی رو بهم میریزه

سینرژی یا هم افزایی را می‌توان در طبیعت مشاهده کرد حرکات دسته جمعی و V شکل غازهای وحشی نمونهٔ بارزی از سینرژی است یا مسابقات دوچرخه سواری تیمی که دوچرخه سواران هر تیم پشت سر هم در یک خط راست حرکت می‌کنند و مداوم جای نفر اول تعویض می‌شود تا شکافتن هوا در کل گروه انجام شود و بازده یا راندمان کل تیم بالا رود.

  • در ساده‌ترین توصیف می‌توان گفت که برآیند نیروی جمعی از جمع تک تک نیروها بیشتر است.
  • به این مفهوم که رابطهٔ اجزاء با یکدیگرجزئی جداگانه تلقی می‌شود. انرژی آزاد شده ازسوی افرادی که دارای روحیهٔ تیمی هستند، انرژی کلی به نام سینرژی را ایجاد می‌کند.
  • جلوه‌هایی از نیروی جمعی را در همه جای طبیعت می‌توان یافت. برای مثال اگر دو گیاه را نزدیک هم بکارید، ریشه‌های آنها در هم می‌آمیزد و کیفیت خاک را بهبود می‌بخشد ودر پرتوی این تعاون و همبستگی هر دو بهتر رشد می‌کنند. یا وزنی که دو قطعه چوب تحمل می‌کنند بسیار بیشتر از مجموع وزنی است که هریک به تنهایی تاب می‌آورند. روحیهٔ تیمی معادلات ریاضی را به هم

می‌زند. به بیان دیگر در مبحث نیروی جمعی ۱+۱=۲ یا بیشتر. در سیستم‌های پیچیده به این پدیده ظهور می‌گویند.

 سرانجام، مهم ترین راز غازهای وحشی این است که اگر غازی از میان گروه مریض و ناتوان و از آرایه ی شکل پرواز گروه خارج شد دو غاز دیگر از گروه جدا شده و  تا سطح زمین او را همراهی می کنند و به مراقبت او می پردازند.آن ها، تا بهبودی غاز زخمی و  بازیافت نیروی پرواز و یا تا لحظه ی مرگ او، در کنارش باقی می مانند و تنها بعد از این لحظه، این دو غاز اوج گرفته و در کنار یکدیگر پرواز کرده و یا برصف گروه دیگری از غازها می پیوندند تا به گروه خود  برسند.    این پدیده قابل توجه به عنوان تمثیلی مناسب برای یک کار تیمی است . درسهایی که از آرایش پرواز به شکل “v” حاصل میشود , به برجسته کردن صفات مهم تیم های اثر بخش و کار تیمی کمک میکند . بعضی از این صفات از این قرار اند :   

* تیم های اثر بخش , اعضایی وابسته به هم دارند . مانند غاز ها بهره وری و کارایی تمام واجد یا هماهنگی و تلاشهای متقابل همه اعضای آن تعیین میشود

* تیم های اثر بخش به اعضا کمک میکنند که در هنگام کار کردن با یکدیگر در مقایسه با کار کردن به تنهایی کاراتر باشند . مانند غاز ها . عملکرد تیم های اثر بخش حتی از بهترین عملکرد فردی فراتر می رود

* تیم های اثر بخش , چنان خوب عمل میکنند که جاذبه خودشان را در خودشان می آفرینند . مانند غاز ها . اعضای تیم به سبب امتیازاتی که از عضویت در تیم دریافت میدارند , اشتیاق دارند به عضویت تیم در آیند

* در تیم های اثر بخش , همیشه یک شخص نقش رهبری را به عهده ندارد . چنانچه در مورد غاز ها دیدیم , مسئولیت رهبری اغلب میچرخد و در تیم هایی که از رهبری ماهرانه برخوردارند , به نحو وسیعی تسهیم میشود

* در تیم های اثر بخش , اعضا مراقب یکدیگرند و همدیگر را حمایت میکنند . ارزش هیچ عضوی کاسته نمی گردد و یا خدمات وی نادیده گرفته نمیشود . با همه به عنوان جزء لاینفک تیم رفتار میشود

* در تیم های اثر بخش , اعضا رهبر را تشویق و پشتیبانی میکند و بالعکس . هر عضوی عضو دیگر را تشویق میکند و مورد تشویق دیگر اعضا قرار میگیرد

* در تیم های اثر بخش , سطح بالایی از اعتماد میان اعضا وجود دارد . آنان به موفقیت های دیگران و نیز به موفقیت خویش علاقه مند هستند

 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:02 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...